شاید بر بسیاری از اذهان چنین خطور کند که این نغمات و لحن هایی که سبکهای تلاوت قرآن را در بر می گیرد ، از کجا نشأت گرفته و چگونه است ؟ هدف ما در این بخش پاسخ دادن به این سوال است . زمانی که تاریخ زندگی موسیقیدانان بزرگ عرب را ورق می زنیم ، می بینیم همگی زندگی خویش را در حلقه های ذکر صوفیه گذرانده اند ؛ امثال «شیخ علی محمود» که سبکی جدید در علم قرائت پدید آورد و یا شیخ «زکریا احمد» ، «شیخ سید درویش» ، «شیخ یوسف المنیلاوی» و یا «محمد عثمان» که اینان در حلقه های ذکر ، تواشیح و مدایح نبوی و دینی همراه با نغمات و الحان موسیقی در موقعیتهای مختلف می خوانده اند .از این رو حتی زمانی که به خواندن الحانی غیر از قرآن می پرداختند ، تأثیرپذیری شان از طریق صوفیه بسیار مشهود است . آنچه که در پیشرفت و درخشش غنا در میان صوفیه تأثیری بسزا داشته ، برپایی موالید و ابتهالات و تواشیح برای اهل البیت حضرت رسول(ص) بوده است .چرا که فاطمیون مصر که خود را منتسب به حضرت فاطمه(س) دخت مکرم رسول اکرم می دانستند . در برپایی جشنهای شش گانه : مولد حضرت رسول ، مولد امام علی(ع) ، مولد حضرت فاطمه(س) ، مولد امام حسن(ع) ، و مولد امام حسین(ع) و موالید جانشینان آنان اهتمام تمام می ورزیده اند تا بدانجا که در برپایی جشنها و سرودن و تلحین اشعار و قصاید بر یکدیگر سبقت می گرفتند ؛ حتی پس از زوال عهد فاطمیون در مصر این امر همچنان گسترش یافت وشامل دیگر ائمه نیز شد . در حقیقت این موالید باعث شد که صوفیه به خلق الحان و نغمات جدیدتری بپردازند . سرانجام گسترش این الحان نویسندگانی را به گردآوری آنها واداشت . در این میان می توان به کتاب «شیخ محمد بن اسماعیل» اشاره کرد که تمامی این تواشیح و ابتهالات را با الحان ونغماتشان در کتابی به نام «سفینه الملک» جمع آوری کرده است .


استاد عبدالباسط نیز در این زمینه می گوید : «صوت خوش ، فی نفسه خودش موسیقی است» . اگر در جستجوی ابتدایی ترین مراحل و اولین طلیعه موسیقی باشیم ، باید به میان اعراب صحرا رفته و به عصر جاهلیت باز گردیم . آن زمان که اعراب برای به حرکت درآوردن شترها از آواز «حُدِیْ» استفاده می کردند و آنگاه که ساربانها این آهنگها را سرمی دادند تا اشتران در حرکت خویش بشتابند . بعدها اعراب جاهلی در بازارهایی جمع می آمدند و اشعار خود را به لحن می خواندند . بدین سان این روند همچنان ادامه داشت .



استاد راغب مصطفی غلوش در این باره می گوید : « در مصر هیئت و مجموعه ای برای قاریان قرآن وجود دارد که آنان را گزینش کرده و جهت ورود به صدا و سیما انتخاب می کنند و ریاست آن را به نام شیخ القراء می شناسند که قبلاً این مقام را شیخ « محمود علی البناء » برعهده داشت و پس از فوت ایشان شیخ عبدالباسط عهده دار این مقام گردید » .



همچنین در مصر  قوانینی در رابطه با سربازی وجود دارد که حافظان قرآن مانند کسانی که دارای دانشنامه یا مدارک بالا هستند تنها یک سال به خدمت نظام وظیفه اعزام می شوند و این مشوقی بر حفظ قرآن کریم می باشد . از این رو بعید به نظر نمی رسد که قرائت قرآن جنبه هنری پیدا کرده و مبدل به هنری ارزنده گردد ، و آنگاه که در پاریس فستیوالی به عنوان فستیوال هنرهای مردمی دنیای عرب و یا هنرهای فولکلوریک برگزار گردید، بسیاری از اساتید در این مراسم شرکت کردند ، و فضای عرفانی که در اثر استماع تلاوت دل انگیز آنان حاکم گردید دیدگان غیر مسلمین را نیز متعجب و مبهوت ساخت که این چگونه هنری است که این گونه مسحور کننده   عقل ها و دیده هاست .


سرانجام گذشت لیالی و ایام ، نغمات را به دامنه قرآن نیز می کشاند و بخصوص در زمینه قرائت ، آنرا به اوج خود می رساند . در اینجاست که بسیاری از موسیقی دانان این نغمات را در قرائت بکار برده و روشی نوین را ابداع می کنند. اینک تلاش ما در این مجموعه مبتنی بر معرفی تنی چند از قاریان و اساتید برجسته جهان اسلام است . اساتیدی که طنین صوت ملکوتی شان در سرتاسر جهان شیفتگان بسیار بر جا گذارده است . گرچه این مجموعه از کاستی و نقص به دور نیست اما امید آن داریم که علاقه مندان قرآن ما را در رفع خطا ها و نواقص یاری و بر ادامه کار دلگرم نمایند . اکنون به معرفی برخی از این بزرگان خواهیم پرداخت.





استاد عبد الباسط محمد عبد الصمد

سایت تخصصی استاد عبدالباسط  http://www.abdalbasit.com  


    ولادت و نسب : استاد عبدالباسط محمد عبد الصمد در سال 1927 در روستاى المزاعزه یکى از توابع شهر اَرمنت در استان قنا در جنوب مصر متولد شد، او در مکانى پاک که به امر قرآن کریم از حیث حفظ و تجوید اهتمام مىشد متولد شد،جدّ او استاد عبدالصمد از مردان با تقوا و از حافظان قرآن که از نظر حفظ قرآن کریم و تجوید و احکام آن مردى متمکّن بود،و پدر بزرگِ مادرى او عارف بالله استادِ جلیل ابو داود صاحب مقام مشهور و معروف در شهر ارمنت، مى باشد ، اما پدرش استادعبدالصمد یکى از مدرّسین حفظ و تجوید قرآن کریم بود، 2 برادر او محمود و عبدالحمید در آموزشگاه (مکتب) قرآن را حفظ مى کردند و برادر کوچک آنها عبدالباسط هم در سن 6 سالگى به ایشان ملحق گردید. این کودک با استعداد به مکتب استاد امیر در ارمنت ملحق شد و استاد به بهترین وجه از او استقبال کرد چرا که آثار مهارتهاى قرآنى را (که با شنیدنِ تلاوت قرآن در شب و روز و صبح وشام براى او حاصل شده بود) دراو دیده بود، استاد امیر جمله اى از امتیازات و استعدادها را در شاگرد مستعدّش مى دید که او را از سایرین ممتاز مى ساخت مانند سرعت فراگیرى ، هوش و ولع شدید در تبعیّت از استاد ، و دقت در خوب اداء کردن مَخارج الفاظ و وقف و ابتداء و صوت زیبائى که گوشها را با شنیدن و یا گوش دادن به آن مى نواخت…

 استاد عبدالباسط در گفتگوهاى خود گفته است: (( سنّم 10 سال بود که حفظ قرآن کریم را در خلال این مدّت به پایان بردم و مانند نهرى روان از زبانم جارى مى شد، پدرم کارمندى در وزارت نقل و انتقال وپدر بزرگم از علماء بود … من از ایشان راهنمائى خواستم که قرائتها راچگونه فرا گیرم و آنها مرابه شهر طنطا درشمال مصررا هنمائى کردند تا به دست استاد محمد سلیم علوم قرآن و قرائات را فرا گیرم اما مسافت میان ارمنت که یکى از شهرهاى جنوب مصر است تا طنطا درشمال بسیار دور بود ولى موضوع ، موضوع آینده و برنامه ریزى براى آن بود، این بود که براى سفر آماده شدم اما یک روز مانده به رفتنم به سوى طنطا از آمدن استاد محمد سلیم به ارمنت مطلع شدیم، او آمده بود تاکلاسى براى آموزش قرائات در مدرسه دینى ارمنت بر پا کند اهالى ارمنت استقبال شایسته اى از او کردند و پیرامونش حلقه زدند چرا که ایشان مى دانستند این مرد کیست و قدرت او در علم و قرآن را مى دانستند و گوئى قضا و قدر او را در زمان مناسب به سوى ما روانه کرده بود اهل بلاد گروهى را با عنوان (اصفون المطاعنه) براى حفظ قرآن، تشکیل دادند بنابراین استاد ، علو م قرآن و قرائات را آموزش مى داد و قرآن کریم را تحفیظ مى نمود ، من به آنجارفته و قرآن را نزد او دوباره مُرور کردم و متن شاطبیه که متنى مخصوص به علم قرائات هفتگانه است را حفظ کردم.))



 پس از اینکه استاد عبد الباسط به سن 12 سالگى رسید از هر شهر و روستا در استان قنا و مخصوصاً از جانب اصفون المطاعنه به کمک استاد سلیم ـ که از عبدالباسط به هر جا که مى رفت تعریف، مىکرد ـ دعوتهائى به سوى او روانه شد ، چراکه گواهى استاد سلیم نقطه اطمینان همه مردم بود. زیارت ازمَزار بانوزینب (س): در سال 1950 به زیارت آل بیت رسول الله (ص) و عترت طاهرینش رفت ،آنچه باعث این امر شد محفلى بود که به مناسبت ولادت زینب کبرى (س) بر پا شده بود،بانیان این محفل جمعى از بزرگانى از مشاهیر قاریان مانند استاد عبدالفتاح الشعشاعى،استاد مصطفى اسماعیل ،استاد عبدالعظیم زاهر و استاد ابو العینین شُعیشَع و غیر ایشان ازنخستین قُرّاء رادیو بودند…پس از گذشت نیمى از شب و در حالى که مسجد زینبیه از گروهِ انبوه محبین آل البیت (ع) که از هر نقطه آمده بودند موج مى زد،یکىاز نزدیکان عبدالباسط از مسئولین مجلس اجازه خواست تا این جوان با استعداد 10 دقیقه اى را به تلاوت بپردازد ، او اجازه داد وقارى جوان از سوره احزاب در میان جمعیتى با این کثرت شروع کرد…سکوت همه جاى مسجد را فرا گرفت و همه دیده ها یه این قارى کوچک جلب شد که با جرأت در جایگاه قاریان بزرگ نشسته است…اما سکوت دقائقى بیش طول نکشید و تبدیل به فریادهائى شد که مسجد را مىلرزاند،(الله اکبر) (ربنا یفتح علیک)… الخ که این فریادها مستقیماً از دل برمى خواست،و به جاى 10 دقیقه قرائت به یک ساعت و نیم ادامه پیدا کرد ،حضّار تصور مى کردند که ستونها و دیوارهاى مسجد هم با آنها هم صدا شده اند و گوئى که صداى سنگها را مى شنیدند که تنزیه و تسبیح مى گفتند.

     معرفى عبدالباسط به رادیو: با پایان یافتن سال 1951 استاد ضباع از عبدالباسط خواست تا براى قرائت در رادیو اقدام کندولى عبدالباسط با توجه به ارتباطش با مردم صَعید و نیز به جهت اینکه رادیو یک برنامه خاص و منظّمى را مى طلبد مایل بود که این قضیه را به آینده واگذار کند امّا از آنجا که خواست وبرنامه هاى الهى مافوق همه اراده ها وبرنامه ها است استاد ضباع نوارى را که عبدالباسط در روز ولادت زینب کبرى (س) خوانده بود ،که بسیار اعجاب برانگیز هم بود، به هیئت داوران رادیو داد و همگان از اداء قوى و صوت عالى او تعجب کردند …و به هر حال در سال 1951 عبدالباسط به رادیو راه یافت تایکى از ستارگان درخشنده در آسمان تلاوت باشد،پس از به دست آوردن این شهرت در طول چند ماه ، عبدالباسط ناچار بود که سر پناهى در قاهره بر پا کند و همراه با خانواده اش که ایشان را از صعید منتقل کرده بود در جوار فرزند رسول خدا زینب (س) اقامت کند بانوئى که مسبّب شهرت و ملحق شدنش به رادیو شده بود و به قول میلیونها نفر از مردم او را چون موهبتى به اسلام و مسلمانان هدیه کرده بود ، با ملحق شدن اوبه رادیو اقبال مردم براى خرید گیرنده هاى رادیوئى زیاد شد و در اکثر خانه ها گسترش یافت و هر کس دریک روستا یا یک منطقه رادیوئى داشت، صداى آن را بلند مى کرد تا همسایگان هم صداى او را بشنوند بالاخص در روزهاى شنبه مضافاً به اینکه محافل خارجى او هم مستقیم بر امواج رادیو پخش مى شد.

    دیدار از کشورها:  از سال 1952در ماه مبارک رمضان و یا غیر رمضان مسافرتهاى او به دورترین نقاط عالم شروع شد، حتى بعضى از دعوتهائى که از او مى شد به مناسبت برگزارى یک محفل نبود بلکه از اودعوت مى شد تا در آن کشور حضور داشته باشد و هنگامى که سوال مى شد به چه مناسبتى از استاد دعوت کرده اید ؟ مى گفتند: که محفل به خاطر ایشان برگزار شده است چرا که هنگامى که استاد در یک محفلى حضور دارد فضائى از سُرور و شادى در آن مکان حاکم مى گردد … این قضیه از استقبال کشورهاى مختلف جهان از او در چهار چوب استقبالهاى رسمى و دولتى و یا مردمى معلوم مى شود … رئیس جمهور کشور پاکستان در فرودگاه به استقبال او آمد او را ملاقات کرده و با او مصافحه نمود، در جاکارتا در کشور اندونزى در بزرگترین مساجد آنجا به تلاوت قرآن کریم پرداخت در حالى که هر گوشه مسجد ازحاضرین پر شده بود و جمعیت با مسافت یک کیلومترمربع به خارج مسجد کشیده شده بود ودر میدانِ مقابل مسجد بیش از 250 هزار مسلمان تا صبح در حالى که سر پا ایستاده بودند به صداى او گوش مى داند…از میان کشورهائى که عبدالباسط به آنجا سفرنمود هند است ، او به مسافرت به کشورهاى عربى و اسلامى بسنده نکرد ، بلکه شرق و غرب و شمال و جنوب عالم را پیمود تا در همه نقاط به مسلمانان دست پیدا کند… ازمشهورترین مساجدى که در آن به تلاوت پرداخته است ، مسجدالحرام در مکه ،مسجد نبوى (ص) در مدینه منوره ، مسجد الاقصى در قُدس ، مسجد ابراهیمى (ع) در فلسطین و مسجد اَموى در دمشق و مساجد مشهورآسیا ، آفریقا، ایالات متحده، فرانسه ، لندن، هند و اکثر کشورهاى جهان بوده است هیچ روزنامه رسمى و یا غیر رسمى از عکس و نوشته هائى که بر اسطوره بودن او دلالت دارد و مستحق تقدیر و احترم است، خالى نیست.

     بیمارى و وفات: مرض قند در اوشدت گرفت ،اما او با تناول غذاها و نوشیدنى هاى مختلف با این بیمارى به مبارزه مىپرداخت، ولى با اضافه شدن التهاب کَبدى، دیگر توان مقاومت در برابر این دو مرض را نداشت، او را به بیمارستان دکتر بدران در جیزه بردند ، اما اطبّاء به او توصیه کردند که براى معالجه به لندن برود ، او به آنجا رفت اما پس از اقامت یک هفته اى در آنجا از پسرش ابن طارق که همراه او بود خواست که او را به مصر برگرداند و گوئى که احساس کرده بود که روزگار عمر سپرى شده است و وقت لقاء خداوند نزدیک شده و براستى زندگى جز ساعتى نیست که به زودى مى گذرد ، روز وفات او به مَثابه صاعقه اى بود که بر قلوب میلیونها مسلمان در هر مکانى از دنیا واردآمد، هزاران نفر از دوستداران صدا، اداء، و شخصیت او با تمام اختلاف زبان و … جنازه اورا تشعیع کردند ، در این تشعیع همه سُفراء کشورهاى جهان به نیابت مردمشان حضور داشتند،و چون عبدالباسط سبب پیوند و علاقه در بین بسیارى از مردم در کشورهاى مختلف بود روز 30 فبریه در هر سال روز تکریم از این قارى بزرگ اعلام شد تا مسلمین به یادِ روزِ 30/11/1988 یاد او را گرامی داشته باشندروزى که او ازمیان ما رفت واز زندگى این دنیا به زندگى جاودانى پیوست. روحش شاد ...



شیخ محمد رفعت  

زایری که سال ها قبل به شوق زیارت « بیت الله الحرام » به حجّ مشرف شده بود ، نقل می کند که هنگام بیتوته در مناء به مسجد خویش وارد شدم ، ناگهان خیل عظیمی از زایران شهرهای مختلف را مشاهده نمودم که در این مسجد گرد آمده و به تلاوت قاری نابینایی که در بالای صفّه نشسته و با صدایی بسیار زیبا و ملکوتی قرآن را قرائت می کرد ، گوش سپرده اند . در آن لحظه از نوای قرائت استادانه او متحیّر شده ، از خود بیخود گشتم ، چرا که تاکنون چنین صوت زیبایی را که متناسب با معنی آیات قرآن باشد از دیگری نشنیده بودم . آنگاه که او دهان به تلاوت می گشود خیل جمعیت که از کشورهای گوناگون در آن محل جمع شده بودند ، مهر سکوت بر لب زده و مشتاقانه قرائت وی را استماع می کردند .

و... آن قاری کسی جز امیر القرّاء ، استاد شیخ محمد ، محمود رفعت نبود . گویند : در آن زمان که کودکی بیش نبود ، چون شیخ علی محمود ،  صوت زیبای او را شنید ، به شدّت گریست ، تا بدانجا که به حالت اغما افتاد. وی زمانی که دریافت که این کودک  نابینایی است که چنین زیبا نغمات قرآن را سر می دهد ، در حالی که می گریست ، به همراهان او وعده داد که در آینده ای نه چندان دور به مرتبه ای بس والا خواهد رسید . و به حقیقت نیز چنین شد ، تا بدانجا که گوی سبقت را از شیخ علی محمود و احمد ندا در ربوده و بر آنان در این مجالس پیشی گرفت .

آری نام شیخ محمد رفعت ، در تاریخچه قرائت قرآن نامی است بس آشنا . نامی که همگان را شهرت و عظمتش در رسیده است . نامی که پیرامون او افسانه های بیشماری رونق گرفت . چه او را نابغه ای شگفت می پنداشتند . مفتی سوریه پس از وفات وی در وصف استاد می گوید : اسلام ، با وجود او جوانی و نشاط از سر گرفت.

گویند یکبار افسری کانادایی به نزد مدیر رادیوی انگلیس آمده ، از او درخواست کرد تا ملاقات او را با شیخ رفعت فراهم آورد ، چرا که پس از استماع صوت شیخ تحت تاثیر واقع شده ، پذیرای دین اسلام شده بود . صوت روح بخشی که سکینه روح و جان و عواطف است . مدیر رادیو نیز به خواسته این شخص پاسخ مثبت داده ، و زمینه ملاقات او را با شیخ فراهم کرد تا جایی که آن مرد توانست مدتی را در کنار او زندگی کند . این افسر پس از انقضای این مدت با بازگشت به سرزمینش – در وصف چنین نابغه ای که تمامی ویژگی ها و خصایص نبوغ در او جمع گردیده بود – مقاله ای را به رشته تحریر در آورد . وی در آن مقاله عنوان داشت که شیخ ، اولین و تنها قاری قرآنی است که تعدادی بیشمار از غیر مسلمانان شیفته قرائت های زیبای او گشته اند .

وی از مفاخر جهان اسلام در زمینه تلاوت قرآن کریم بوده است و در علم قرائات روشی منحصر به فرد داشته و در میان قاریان بزرگ جهان جایگاه ویژه ای به خود اختصاص داده است . مرحوم استاد محمد رفعت  در سال 1300 ( ه . ق ) ( مطابق با 1261 ه . ش ) در شهر قاهره ، دیده به جهان گشود . او در سن شش سالگی به بیماری شدیدی مبتلا شد ، بدین جهت بینایی خویش از دست داده و تا پایان زندگی از این نعمت محروم گردید .

نخستین کسی که با تشویق های خود وی را به سوی آموزش و قرائت قرآن کشانید ، پدرش شیخ محمود بود و سپس نزد شیخ محمود حنفی که در شناخت الحان قرآنی استاد برجسته ای بود شروع به فراگیری قرآن کریم نمود . مجله « کلّ شیء » از جمله نشریات معاصر استاد ، در شماره 554 خود می نویسد : « در روز های سه شنبه و جمعه هر هفته وقتی ساعت به 9 می رسید ، در محلی که جلسه قرآن برای استاد محمد رفعت تشکیل می شد انبوهی فوق العاده از جمعیت مسجد را احاطه می کرد ، آنگونه که دیگر در آن مسجد مکانی خالی از جمعیت یافت نمی شد . در این هنگام تلاوت استاد محمد رفعت در این مجلس مستقیماً از رادیو به سرتاسر کشور پخش می گردید و همگان می توانستند از صوت دلنشین استاد که معانی آیات قرآن را نیز در اذهان مستمعین بر جای می گذاشت استفاده کنند . و همراه با احساسی از شوق و حوصله که حاصل تاثیر آیات نورانی قرآن و صوت  دلنشین استاد بود به تلاوت نابغه دوران خود گوش فرا دارند . و این در حالی است که در آن ساعت خیابان ها و محلات شهر خالی از سکنه شده و بدین طریق ، این قاری قرآن با صوت زیبایش توانسته بود مردم را به سوی قرآن جذب نموده و به قولی به آنان حیاتی دوباره ببخشد » .

مشهور است که در سال 1356 ه. ق . رادیوی بریتانیا تلاوت سوره هود مرحوم استاد رفعت را که در مدت سه روز در مسجدی که جمع کثیری از مردم برای استماع آن اجتماع کرده بودند ، ضبط نمود و بدلیل برخورداری از کیفیت بالایی که این نوارها از لحاظ صوت ، لحن وعلم تجوید و قرائت ، دارا است اکنون به عنوان یکی از مفاخر بزرگ بریتانیا محسوب می شود . استاد رفعت نیز در همین مکان « قصار السور » را با چهارده روایت قرائت نمود .

تنها فرزند استاد ، محمود رفعت است که هم اکنون در قید حیات می باشد . از جمله کسانی که در قرائت خویش به تلاوت های استاد رفعت استناد می جویند ، استاد ابوالعینین شعیشع می باشد . نیز استاد مرحوم عبدالباسط در ایام جوانی به تقلید از این استاد بزرگ می پرداخته است .

شیخ ابوالعینین شعیشع در رابطه با آشناییش با استاد چنین گوید که : « من افتخار شاگردی در محضر استاد را دارم ، چرا که از ایشان تاثیر بسیار گرفتم . حتی آن زمان که در محل زندگی خود بودم و صدای استاد از رادیو به گوش مستمعین می رسید ، در آن زمان صدای شیخ رفعت تنها صدایی بود که از رادیو پخش می شد . او در مکان مرتفعی به تلاوت می پرداخت و من همواره حریص بر دیدار استاد بودم . درست 34 سال پس از تاسیس رادیو من با شیخ آشنا شدم . در آن زمان بسیاری از مردم به آواز گوش می دادند و برخی به مسائل دیگر . اما اشتیاق من به صوت شیخ تا آنجا بود که همواره به مکان تلاوت شیخ می رفتم - آن زمان از ساعت 9 تا 30/9 شب برنامه صحبت شیخ از رادیو پخش می شد- با وجود اینکه هوا بسیار سرد بود و من کودکی بیش نبودم ، در آن محل می ماندم و پس از تمام شدن برنامه صحبت شیخ به منزل باز می گشتم وهمواره سعی می کردم از او تقلید کنم ، پره ای اوقات موفق می شدم . و گاهی نیز نمی توانستم اما تلاش خود را به کار می بردم . زمانی که کارم را تازه در رادیو شروع کردم . برای اولین بار بود که ایشان را ملاقات می کردم ؛ استاد در حال تلاوت سوره ای بودند و من گوش می کرم ، پس از آن که تلاوت خود را به پایان رساندند ، جلو رفتم و دستهایشان را بوسیدم . استاد پرسیدند : شما چه کسی هستید ؟ گفتم : شعیشع هستم . شیخ در این هنگام مرا در آغوش کشید و با صدای آرامی گفت : بیا فرزندم ، بیا جلو . من از مدتها پیش می خواستم صدای تو را بشنوم . البته پیش از آن من در رادیو برای اولین بار قرائتی کرده بودم و شیخ صدای مرا شنیده بود . من هم هرگاه به مسجد می رفتم نزدیک نمی آمدم ، اما گویا شیخ مشتاق بود که صدای مقلدش را بشنود و او را از نزدیک ببیند ، هر چند که به خوبی تقلید نمی کردم امّا کم کم با تکرار پیشرفت کردم . بار دیگر وقتی برای خواندن نماز به مسجد رفته بودم ، خود را به شیخ معرفی کردم ، ایشان مرا بسیار تشویق و تشجیع کردند ، تا به آن حدّ که دلم از محبت استاد لبریز شد ، و همواره در پی فرصتی بودم که این محبت را جبران کنم . پس از آن جریان از من خواستند نوارهایی را که در رادیو بود تصحیح کنم زیرا یک سری کلمات قرائت شیخ از آن ها حذف شده بود . من هم بلافاصله پذیرفتم ؛ چون به شیخ علاقه فراوانی داشتم و دوست داشتم این نوارها را که از بهترین قرائت های استاد بوده تصحیح کنم . در حالی که استادم در قید حیات نیست ولی همانطور که در زمان حیاتش از وی جدا نبودم هم اینک نیز که سالها از رحلتش می گذرد از وی جدا نیستم».

شیخ احمد الرزیقی که از قاریان معروف عصر حاضر است درباره استاد رفعت چنین اظهار می دارد : «مرحوم شیخ رفعت ـرحمه الله ـ در قراءات تبحری کامل داشت در علم وقف و ابتدا مسلط بوده و خداوند در صورت ملکوتی وی نعمتش را به کمال رسانده و نیز به شناخت مقامات الحان قرائت را عطا کرده بود چنان که استاد آیه ای را در مورد وعده ها و توصیف بهشت تلاوت می کرد در آن آیه نغمه و آهنگی را انتخاب می نمود که شنونده کیفیت بهشت را می توانست تجسم کند و یا اگر آیه ای را در مورد عذاب تلاوت می کرد با انتخاب الحان مناسب شدت عذاب و آتش جهنم را به مستمع می فهماند » . آری شدت اشتیاق مردم به تلاوت استاد رفعت تا بد آن حدّ بود که سالنهای مخصوصی برای مستمعین شیخ ساخته شد . هرچند که این سالن ها ، امروزه با رحلت اکثر یاران شیخ خالی مانده و از بین رفته اند اما بسیاری از آن ها هنوز به حال خود باقی است . ساعات تلاوت شیخ در ایام سه شنبه و جمعه ، ساعاتی مقدس در نظر تمامی مسلمین جهان بود ؛ ساعاتی که مسجد فاضل شاهد انبوهی از جمعیت می شد حال آنکه در آن زمان نه رادیو و نه میکروفونی وجود داشت .

از میان کسانی که همواره در محل تلاوت شیخ در رفت و آمد بودند ، استاد « کامل الاشناوی » بود . او می گوید : « من احساس می کنم صوت و لحن او با آن نغمات زیبا دریچه ای از ایمان و معرفت را در قلبم گشود ».

شیخ رفعت زمانی از رادیو کناره گرفت اما پس از آنکه باز به رادیو بازگشت ، آرامش و اطمینان ، قلوب تمامی مسلمین را در بر گرفت ، چرا که او چون اسطوره ای در میان مردم مطرح بود . منزلش میعادگاه عاشقان علم و ادب ، مؤمنین و ملحّنین بزرگ بود و آنان همواره بر این مهم اذعان دارند .

عاقبت دست تقدیر چنین اراده کرد که این صوت طلایی خاموش گشته، و این تار آسمانها ( قیثاره السماء ) شکسته گردد . آری عاقبت این نابغه بزرگ اسلام در گذشت ، اما صوت چون  اضواء پرفروغ خورشید باقی ماند تا همواره رهگشای انسان ها گردد . صوتی که در خدمت کلام خداوند قرار گرفت و به علم قرائت اعتبار دیگری بخشید. سرانجام این ستاره ی پرفروغ در سنین 69 سالگی به سال 1369 ه ق . ( 1328 ه. ش . ) در شهر قاهره خاموش گردید گرچه یادش هرگز در خاطره ها از بین نخواهد رفت .

زندگی و شرح حال این استاد و قاری بزرگ جهان را – که خدمتی شایان در علم قرائت برای عاشقان این راه به انجام رسانیده است - موّرخانی بزرگ از جمله « خیر الدین زرگلی » در کتاب الاعلام و « مذاکرات » با عکس درج نموده اند همچنین در جراید « الصحف المصریه » و « اخبار الیوم » مورخه 1950م همزمان با فوت استاد محمد رفعت به درج شرح حال و زندگی نامه این قاری قرآن پرداختند . خیر الدین زرگلی در کتاب خویش چنین می نویسد : « محمد بن رفعت ، از مشهورترین قاریان عصر حاضر و آگاه ترین آنان به مواقع وقف و ابتداء در آیات قرآن کریم می باشد . او در قاهره ولادت یافت و در همان جا به رحمت خداوند پیوست . او در آغاز کودکی روشنایی دو چشمش را از دست داد . استاد رفعت در زمینه ی وقف و ابتدا و تجوید و ترتیل قرآن سبکی متمایز ابداع کرد ، صوت زیبا و دلنشین او چنان بود که قلبها را مسحور ساخته و شیفته خویش می نمود . او با الحان و نغمات موسیقی در قرآن آشنا بود . تلاوتهای بسیاری از این استاد در رادیوی مصر و لندن موجود است »

تلاوتهای این استاد همه هفته از بدو تاسیس رادیو قرآن جمهوری اسلامی ایران ، از این رادیو پخش می گردد .

« استاد محمد صدیق منشاوی »


زمانی که زندگی قاریان مشهور جهان را مرور می کنیم ، نامی آشنا دیدگان را به خویشتن خیره می سازد . نامی که رسالت قاریان قرآن را در خاطره ها جاودانه می سازد . شهید القراء نامی است که بی شک هر عاشق قرآنی را بر آن گذر افتاده است . نامی که عاشقان قرآن بارها و بارها برآن درنگ کرده و از خویشتن پرسیده اند که : محمد صدیق از چه رو بدین نام ملقّب گردیده است ؟ مردی که تلاوتهای زیبایش پس از گذر سال ها ، هنوز زینت بخش محافل و مجالس است . مردی که مقلّدان بیشمار از خویش بر جای گذاشته است .

اگر بخواهیم محمد صدیق را بهتر بشناسیم ، شاید بهتر آن باشد که در تذکره عرفا و صوفیان عصر به جست وجوی او بپردازیم ؛ چرا که محمد صدیق پیش از آنکه یک قاری باشد ، یک صوفی است . صوفی که خرقه زهد بر تن کرده و رایحه معرفت و زهد از جای جای تلاوتهایش برمی خیزد . آری ، او صوفی است که جان و زندگی خویش را وقف کلام پروردگار کرده است ، تا بدانجا که لحظه ای مفارقت از کلام دوست بر او چنان گران آمد که نتوانست پذیرای آن گردد و عاقبت جان خویش را در این مسیر قربانی ساخت . او را شهید القراء نامیده اند ، چه آن زمان که طبیبان معالجش وی را از تلاوت کتاب خدا برحذر داشتند ، وی نپذیرفت . چه ، زندگی جدای از مکتب و کلام دوست نه تنها برای او بلکه بر تمامی کسانی که در این مسیر گام گذارده اند ، بسی سخت و دشوار است .

استاد محمد صدیق منشاوی در سال 1299ه.ش. یعنی حدود 73 سال پیش ، در شهر منشاه مصر در خانواده ای بسیار مذهبی پا به عرصه ی وجود گذارد .


« پدرش شیخ صدیق منشاوی یکی از قاریان صوفی منش بود که هرگز در مسیر تلاوتش اجر و پاداشی طلب نکرد . از این رو فرزندش محمد را نیز با چنین علایقی پرورش داد تا جایی که تلاوت را تنها به جهت آنکه متعلق به این کتاب مقدس است برگزید . شیخ صدیق منشاوی را فردی در کمال خشوع و خضوع می خوانند گویند او چنان تقوی پیشه بود که هرگز در هیچ تلاوتی بر اجر و پاداش آن سخنی نگفت . تنها در محل حاضر می شد ، آنگاه با وقاری سرشار از خشیت الهی باز می گشت و این شیوه ای بود که در میان فرزندانش نیز نیک مشهود است ».

محمد صدیق از آنجا که در شهر منشاه تولد یافت چون پدرش به منشاوی ملقب گردید . با تشویق و تعلیم پدر به آموزش معارف قرآنی و تعلیم قرائت های مختلف پرداخت ، چرا که پدرش نیز از قاریان مشهور عصر خود به شمار می آمد . مرحوم استاد منشاوی از همان ابتدا به حفظ کامل قرآن پرداخته و از 9 سالگی به بعد در ماه مبارک رمضان شبهای قرائت قرآن برگزار می نمود . این امر تا سنین جوانی استاد ادامه داشت . این در حالی بود که پس از چندی با ورودش به رادیوی عربی مصر و پخش تلاوتهایش ، به شهرت او افزوده شد تا آنکه به عنوان یکی از اساتید و قاریان مشهور مصر معرفی شد .

او قاری بزرگی است که در میان متأخران بی نظیر و در میان متقدّمین کم نظیر بوده است . او از مفاخر بزرگ جهان اسلام و مبتکر الحان گوناگون قرآنی به شمار می آید . سبک تلاوت ، صوت زیبا ، لحن گرم و حزین ، تلفظ صحیح و بیان قوی کلمات از مختصّات قرائت مرحوم منشاوی به شمار می آید که با چیرگی و مهارت کامل و تسلّطی فوق العاده شنونده را به آیات الهی متوجه می سازد . او چنان تسلّطی به قرائات سبعه و عشره و راویان قاری دارد که وی را به عنوان یکی از بهترین اساتید این فن در جهان اسلام مطرح نموده است ، تا آنجا که شهرتش را در جای جای جهان اسلام اذعان می دارند .

مرحوم محمد صدیق منشاوی با تسلّطی کامل و سبکی خاص تمامی قرآن مجید را با قرائت ترتیل تلاوت کرده است و اکنون گنجینه ای از نوارهای تحقیق و ترتیل این استاد در آرشیو رادیو قرآن موجود می باشد . تلاوت های این استاد همه هفته از رادیو قرآن جمهوری اسلامی ایران پخش می گردد .

استاد به واسطه زندگی کوتاهش به کشورهای محدودی مسافرت کرده است . از آن جمله به سوریه ، کویت و برخی از کشورهای شیخ نشین حاشیه خلیج فارس می توان اشاره کرد که در مساجد مختلف این کشورها به تلاوت قرآن کریم پرداخته است .

سرانجام دست اجل از آستین تقدیر برون آمده ، این بار نیز گلی از بوستان معطر قرآن را گلچین نمود و استاد منشاوی در سن 49 سالگی در سال 1348 ه.ش. در شهر قاهره جان به جان آفرین تسلیم کرد و بدین طریق گرد غم و اندوه را در بر جبین عاشقان کلام دوست نشانید ، هرچند که امروز پس از گذشت سال ها آوای ملکوتی او زینت بخش محافل و مجالس قرآنی و پرورش دهنده استعدادهای نهفته در این مسیر است .




     استاد مصطفی اسماعیل

اکبرالقراء استاد مصطفی اسماعیل از مشاهیر و نوابغ علم قرائت قرآن در جهان اسلام است که کلام خدا را با آهنگی بسیار لطیف و دلنشین و با الحانی منطبق با معانی و مفاهیم الهی تلاوت می کند . وی استادی است بی بدیل که در فن قرائت سبکی بسیار ممتاز دارد . مردی است که تمامی قاریان جهان در آستان پر از معنویتش سر تعظیم فرود می آورند و همه به او عشق می ورزند .

به راستی که تلاوت شیوا و ممتاز قاری برجسته ای چون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل که توأم با دلپذیر ترین نغمات آسمانی و کلام روح بخش آیات الهی می باشد جان را طراوت و آرامش می بخشد و اینچنین است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم می فرمایند «صدای نیکو زینتی است برای قراء». قاریان مبرز و اهل فن بر این عقیده اند که صوت محزون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل دارای صفا و پختگی و جذبه ای روحانیست که به دلهای مستمعین می‌نشیند و از گیرایی خاصی برخوردار است .

مصطفی را ، نه تنها قرائت او بلکه تواضع و جوانمردی اش دوست داشتنی می کند . وقتی سوره احزاب را می خواند مردم چنان فریاد به تحسین اومی گشایند که مجلس به خود می لرزد و وقتی در اثنای قرائت با تواضع و افتادگی از مردم اجازه پایان قرائت خود را می خواهد ، آن ها به او اصرار می ورزند و از او ادامه قرائت را التماس می کنند . او نیز می خواند و آنگاه یکی از قرائت های استثنایی تاریخ را می آفریند و سوره الحاقه را چنان می خواند که مستمعین را هوش از سر به در می شود . تلاوتهای مرحوم استاد مصطفی اسماعیل تا اعماق جان انسان رسوخ نموده و مستمع را به اندیشیدن در آیات الهی قرآن و پند و عبرت گرفتن از کلام پروردگار متعال ترغیب می‌کند . بجاست در این زمینه به سخنان حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی که در جمع قاریان و کارکنان رادیو قران ، ایراد فرموده اند توجه کنید :

«هنر قاری قران این است که هرچه بیشتر معانی قران را در ذهن مستمع مجسم بکند ؛ به این نکته توجه کنید : اینکه میبیند یک تلاوت گری یکدفعه گل میکند و اهل نظر و اهل بصیرت او را قبول میکنند بی جهت نیست یک علتی دارد . شیخ مصطفی اسماعیل یا عبدالفتاح و اساتیدی از این قبیل کسانی هستند که وقتی قرآن می خوانند شما می‌بینید مفاهیم قران در ذهنشان مجسم است ؛ احساس می کنید او دارد مفاهیم را به شما میدهد نه حرف را ؛ علت (شهرتشان) اینها هست  لذاست که اینها در همان منطقه خودشان هم معروف می شوند و دیگران و شاگردهایشان مقلد اینها می شوند . و شما نگاه کنید بین این قراء بزرگ ؛ مثلا شیخ مصطفی اسماعیل که من دقت کردم و شاید دیگران هم همین طور باشند من ندیدم جایی در وقف مطلق مصطفی اسماعیل نایستد ؛ معمولا می ایستد ؛ شما هم بایستید ؛ این ایستادن صدا را زیباتر و دلنشین تر می کند و هم معنی ؛  این هم یک نکته بود » .

شیوه ای را که مرحوم مصطفی اسماعیل در علم قراءات مبتکر آن بوده است شاهکاری برجسته است که در آن قاری قرآن همزمان با تلاوت و بیان علم تجوید قادر است تا مفاهیم آیات الهی را به مستمعین برساند و تجسم عینی مفاهیم عمیق قرآنی را ایجاد نماید و اینچنین است که جوهر و بطن قرآن کریم در لحن زیبای قاری گرانقدر و ارجمندی چون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل می درخشد . مرحوم استاد به کلیه قراءات سبعه و راویان قراء تسلط و چیرگی خاصی داشت و با قرائت گوناگون قرآن کریم را تلاوت می نمود ، اما اکثراً به قرائت ورش مصری به تلاوت آیات مبادرت می ورزید .همچنین او به تمامی مقامات و الحان قرآنی مهارت و استادی وافری داشت بطوری که اهل فن او را یگانه مقری قرآن می دانند .

مصطفی در ناحیه طنطا از کشور مصر متولد گردید و تحت آموزش اولیه استاد سید البدوی قرائت قرآن را فرا گرفته ، سپس در ناحیه طنطا در مؤسسه الاحمدی به همراه شیخ خلیل الحصری در محضر شیخ «ابراهیم سلّام» که از بزرگترین اساتید آن زمان بود به تحصیل علوم عالی قرائت پرداخت . زمانی که مصطفی برای اولین بار به شهر قاهره مسافرت کرد ، در ملاقات با شیخ محمد رفعت قرائت قرآن نمود ، آنگاه امام القرّاء دستانش را در میان گرفته ، آینده ای درخشان را به او نوید داد . او که یک نابینا بود با چشم بصیرت مصطفی را به خوبی شناخت و زیبایی کار او را در اعماق وجود خویش احساس کرد . 

مصطفی یکی از اساتید مسلم علم قرائت است ، استادی که با آشنایی با نغمات و مقامات موسیقی و علم تجوید ، بهترین و بالاترین قرائت ها را آفریده است . او می گوید : « طریقه تجوید و صوت قرآن کریم بر پایه حدود 18 مقام استوار است که برخی از آنان عبارت اند از : بیات و مشتقات آن... صبا ، شور ، حجاز ، رست ، سه گاه ، عجم ، مرمل ، نهاوند ، عشاق و ... » از نظر مصطفی یک قاری قرآن که دارای صوتی زیباست ناگزیر است که با موسیقی آشنا باشد و نیز وقف و ابتدا را باید بداند ، اما این همه در شرایطی است که قاری به اصول تلاوت خللی وارد نساخته و حق آیات را ادا کند . صوت خوش در آیات و احادیث نیز پسندیده است و همواره مورد تایید بوده است . آنجا که حضرت رسول (ص) فرمودند : « قرآن را با صوت زیبا ، نیکو بخوانید » و همچنین می فرمایند : « آن کس که قرآن را با تَغَنّی و آهنگ قرائت نکند از ما نیست ». همه می دانند مقصود از غنا و آهنگ در اینجا صوت نیکوست . صوتی که حق تلاوت را آن چنان که مورد رضای خداست فراهم می سازد .

مرحوم استاد حصری درباره صوت استاد مصطفی اسماعیل می گوید « او از جمله قاریان ممتازی است که در بیان الحان قرآنی تسلط و استادی خاصی داشت.

از نظر مصطفی یک قاری قرآن بزرگترین و بهترین سفیر برای اسلام و کشور خود می باشد . وی در این راستا عنوان می کند که در سفری که در سال 1352 به ترکیه داشته است استقبال زیادی از سوی مردم و مقامات کشوری صورت گرفت ، تا آنجا که نخست وزیر ترکیه خود شخصاً به استقبال و دیدار با وی آمدند و به همراه وزیر فرهنگ به مدت نیم ساعت با وی به گفتگو نشستند ، پس از آن قرآنی را که حروف آن با آب طلا نوشته شده بود ، به او هدیه کردند . و نیز طی مسافرت هایی که به لبنان داشت از سال 1353 به مدت 3 سال در ایام ماه مبارک رمضان به تلاوت قرآن در این کشور پرداخت ؛ در اینجا نیز به او نشان درجه یک کشور را اعطا کردند . شیخ مصطفی اسماعیل به کشورهای بسیار زیادی در اقصی نقاط جهان مسافرت کرده است . وی می گوید : « یک قاری قرآن در قلوب مسلمین جهان جایگاه ویژه ای دارد . مردم از او استقبالی شایسته شخصیت او به عمل می آورند ، حتی از زمانی که قدم در فرودگاه آن دیار می گذارد ، روزنامه ها و مجلات پیرامون تاریخ زندگی او و تاریخ کشورش ، مقالات بسیار می‌نویسند و رادیو و تلویزیون نیز در این رابطه به پخش برنامه هایی اهتمام می ورزند ».

رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای به تلاوت های مصطفی اسماعیل علاقه وافری دارند . ایشان می فرمایند : « علّت شهرت این قاری این است که به هنگام تلاوت مفاهیم و مضامین را در ذهن مجسم می کند...»

آری استاد مصطفی ، از اساتید برجسته ای است که چون تلاوت می کند ، هر جا که شنونده ای باشد بی اختیار به تحسین و تشویق او لب می گشاید . آنگاه که لفظ (ماءِ) را تلاوت می کند ، چنان می خواند که مستمع آب را در مقابل دیدگان مجسم می کند . این حالت در تمامی کلمات و آیات مشهود است .

از مشهورترین اماکنی که استاد در آن مکان ها به تلاوت قرآن پرداخته است ، مسجد جامع اموی ، جامع کبیر در لبنان ، مسجد امام حسین (ع) در عراق ، مسجدالاقصی ، مسجدالحرام و مسجد جامع کبیر در پاریس را می توان نام برد .

این اساتید بزرگ علم قرائت قرآن علاوه بر تلاوت های مجلسی ، تمامی قرآن کریم را نیز به شیوه ی تحقیق و ترتیل قرائت کرده است که در اکثر کشورها ، شیفتگان کلام الهی ، به تلاوت های زیبای او گوش جان سپرده ، از آن بهره ها می گیرند و قاریان بسیار با استماع تلاوت هایش دراین راه به مراتب اعلی در قرائت قرآن رسیده اند . تلاوت های این استاد مسلم علم قرائت همه هفته از رادیو قرآن جمهوری اسلامی ایران به سمع دوستداران تلاوتهای ایشان می رسد .

سرانجام شیخ مصطفی اسماعیل پس از عمری پربار ، در حالی که شیفتگان بیشماری از تلاوت های دلنشین خویش برجای گذارده بود ؛ در سال 1359 ه.ش. در شهر قاهره به سوی معبود شتافت و بدین سان جهان اسلام در غم از دست دادن نابغه ای - که سراسر جهان به عظمتش معترف بود - سوگوار گردید . فردی که با صوت و لحن دلنشین اش توانست بسیاری را فراسوی دین مبین اسلام رهنمون سازد . همانگونه که خود بارها گفته بود : یک قاری قرآن بزرگترین سفیر قرآن عزیز است .

 

مصاحبه با استاد دکتر احمد نعینع

سوال 1- لطفاً بفرمایید خودتان را معرفی کنید و بفرمایید چند سال دارید و در کجا متولد شده اید و الان در کجا ساکن هستید و چه تحصیلاتی دارید؟

بنده دکتر دکتر احمد نعینع هستم، 46 سال سن دارم و در شهر متوبس متولد شده ام. کلمه متوبس کلمه ای از فراعنه است که اصل آن متوبس است، الان نیز در قاهره پایتخت مصر سکونت دارم. من در دانشگاه اسکندریه لیسانس خود را در پزشکی و بعد فوق لیسانس خود را گرفتم و در انتها نیز دکترای خود را با تخصص طبابت اطفال در آن دانشگاه گرفتم.

سوال 2- غیر از خودتان سه تن از قاریان بزرگ مصر را نام ببرید؟

از قاریان قدیم: استاد محمد رفعت، استاد مصطفی اسماعیل و استاد ابوالعینین شعیشع.

از قاریان جدید: استاد شحات محمد انور، استاد محمد الیثی و استاد محمد عبدالوهاب طنطاوی.

سوال 3- آیا در ملاقات هایتان با مقام معظم رهبری و تلاوتهایی که داشتید خاطره ای دارید؟

من سومین بار است که به ایران سفر کرده ام و در دو بار قبل با ایشان ملاقات داشتم. خاطره ای از اولین دیدار ار نقل می کنم: یک شب هنگام نماز مغرب و عشا در منزل مقام معظم رهبری بودم و نماز را به امامت ایشان خواندم و بعد قرار شد که قرائت کنم، امام در جای مخصوص جلوس کردند و من هم تلاوت کردم. آقا بسیار خوشحال شدند و فرمودند: (( شما مثل استاد مصطفی اسماعیل تلاوت می کنید و صدایتان بسیار شبیه اوست اما از او تقلید نمی کنید بلکه قطعاتی را افزون بر کارهای مصطفی اسماعیل اجرا می کنید.)) و بعد سوالاتی را پرسیدند که استاد مصطفی اسماعیل کی فوت کرد، کجا فوت کرد، چگونه بود و چقدر از آن زمان می گذرد.

سوال4- ما به خاطر داریم که شما در یکی از سفرهایتان به ایران یک عبا را از دست مقام معظم رهبری هدیه گرفتید، بفرمایید که آیا آن عبا را برای تلاوت نیکویتان به عنوان صله دریافت کردید؟

من فقط یک عبا نگرفتم بلکه یک شال سبز هم از ایشان هدیه گرفتم و علتش هم این بود که در گفتگوهای من با مقام معظم رهبری من عرض کردم که اجداد من حسنی هستند و در واقع من از یک سلسله حسنی هستم و اجداد من به امام حسن (ع) بر می گردد و لذا من از سادات هستم و ایشان یک عبا به رنگ روشن و یک شال سبز به   من هدیه دادند.

سوال5- آیا از مسافرت هایتان به شهرهای دیگر ایران هم خاطره ای دارید و از استقبال مردم در کجا بهترین خاطره برایتان پیش آمده است؟

من به شهرهای فراوانی از جمله بوشهر، ارومیه، شیراز، اصفهان، مشهد، زاهدان، اهواز، لار، بندرعباس، سنندج، یزد، کرمان و رفسنجان مسافرت کرده ام. ولی بهترین خاطرات من در شهرهایی رقم خورد که اماکن مقدسه در آنجا وجود دارد. خصوصاً در مشهد مقدس در زیارت حضرت امام رضا (ع) یک فضای روحانی و قدسی در آنجا احساس کردم و روحانیت خاصی را در آنجا دیدم و همینطور در قم در زیارت حضرت معصومه(ع) و همینطور در شیراز در زیارت شاه چراغ نیز احساس خوبی داشتم.

سوال6- شما در سفرهایتان به هر جا تشریف برده اید قاریان ایرانی را دیده اید که در آنجا به تلاوت قرآن پرداخته اند، بفرمایید نظرتان راجع به آنها چیست وآینده آنها را چگونه ارزیابی می کنید؟

من در این مدت که از اولین سفرم تاکنون به ایران می گذرد هر سالی نسبت به سال گذشته قاریان ایرانی را بهتر و در سطح بالاتری دیده ام و من همواره شکوفایی را در قاریان ایرانی احساس می کنم و همواره آنان را تشویق    می کنم و برایشان دعا می کنم و امید است که در آینده همتراز با قاریان مصری باشند و چیزی از آنها کم نداشته باشند.

سوال7- آیا خاطره ای از استاد عبدالباسط دارید؟

من در ابتدا همراه با ایشان می خواندم و اصلاً تلاوتم را با ایشان همراه کرده بودم و از او الهام می گرفتم، در حالی که او در نهایت و در اوج بود و من یک تازه کار بودم. حدود 8 سال او را می شناختم او مردی خوش قلب و خوش رو بود و متخلق به اخلاق قرآنی. اما استاد مصطفی اسماعیل برای من جای خاصی را داشت.

سوال 8- در صورتی که می توانید خاطره ای از استاد منشاوی بازگو کنید؟

من بیش از 30 سال با اسم محمد صدیق منشاوی و تلاوتهای او آشنا بودم، از حدود سال 1969 میلادی، من حدوداً 10 ساله بودم و استاد را می شناختم و از آن زمان تاکنون با تلاوتهای او آشنا هستم، آشنایی ما هم با این حالت بود که او در مسجدی در اسکندریه تلاوت می کرد و من با نامه و مکاتبه از او کسب فیض می کردم.

سوال9- در انتها از شما خواهشمندیم خاطره ای از استاد مصطفی اسماعیل نقل کنید؟

من در آن زمان که استاد در مناسبتهای مختلف در شهر متوبس تلاوت می کرد کودک بودم و تلاوتهای او را      می شناختم. بعد به اسکندریه آمدم. استاد به آنجا خیلی سفر می کردند در دهة70 با استاد آشنا شدم و8 سال همیشه همراه استاد بودم و همیشه به مانند یک ملازم، هر جا استاد می رفت همراه ایشان بودم.

سوال10- استاد از شما خواهشمندیم کلماتی را به زبان فارسی صحبت کنید؟

متشکرم، خیلی ممنون.


محمد احمد بسیونی ( مصاحبه )

س1- استاد؛با عرض سلام و خوش آمد خدمت شما،خواهش می کنم خودتان را بطور کامل معرفی فرمایید ضمن اینکه خواهید فرمود که چند سال دارید و شغل شما چیست؟

ج:بسم الله الرحمان الرحیم- اسم من محمد احمد بسیونی و قاری مصر هستم که در صدا و سیمای کشور مصر،قرآن تلاوت می کنم و در حدود چهل سال دارم.

س2- استاد،بفرمایید در چه سالی شروع به تلاوت و حفظ قرآن کریم نمودید و در چه سنی بودید که وارد رادیو و تلویزیون شدید؟

ج:در واقع،پدر بنده که حافظ قرآن و دارای صدای زیبایی می باشد با پیشنهاد یکی از دوستانش مرا از کوچکی به محافل قرائت قرآن می برد و بنده قرآن را تحت نظارت و رعایت پدرم حفظ نمودم در حالی که 10 سال بیشتر نداشتم و مرا به دانشگاه الازهر وارد کرد تا اینکه بنده تا سطح لیسانس در آنجا درس خواندم و این سطح در مصر به عنوان یک سطح عالی به شمار می رود یعنی در واقع بنده فارغ التحصیل از دانشکده اصول دین در دانشگاه الازهر می باشم . زمانی که تلاوت قرآن را شروع نمودم 12 سال سن داشتم و همینطور مراحل بالاتر را به همراه پدر خود و اساتید محترم و فاضل خویش طی می نمودم تا اینکه وارد صدا و سیمای کشور مصر شدم ؛ و در این مقطع بنده 24سال سن داشتم  یعنی در حدود 16 سال پیش . و هم اکنون مدرس علوم دینی در دانشگاه الازهر مصر و قاری قرآن می باشم و در واقع حدود 13سال است که در دانشگاه الازهر در علومی که در دانشگاه وجود دارد تدریس می کنم .

س3ـبفرمایید نظر شما راجع به تلاوت قاریان ایرانی چگونه است ؟ چنانچه پیشنهاد خاصی دارید در این زمینه خواهش می کنم که بفرمایید .

ج: حقیقت مطلب این است که هنگامی که تلائت قرآن قاریان ایرانی را استماع می کنم بسیار خرسند و خوشحال می شوم بخصوص که بسیار علاقه می ورزند نسبت به تلاوت قرآن و نیز قریان و اساتید قرآن کریم به ویژه اساتید معروف مصری که مرحوم شده اند مانند استاد شیخ مصطفی اسماعیل . و نیز بسیار خرسند گشته ام هنگامی که متوجه شدم بسیاری از قاریان ایرانی از شیخ مصطفی اسماعیل تقلید می کنند . واقعااو استادی بزرگ بود و ایشان موهبتی بود که خداوند متعال برای ما عطا کرده بود و ما و بسیاری از قراء از ایشان بسیاراستفاده می نمودیم ایشان دارای صوتی نیکو و فن بدیع و جالبی در دستگاه های موسیقی و تلفظ و ادائی عالی بود . اما نکاتی درباره عزیزان قاری ایرانی به نظر می رسد و آن اینکه این عزیزان اکثرشان از روی قرآن تلاوت می کنند و حال آنکه لازم است قرآن را حفظ نمایند و مسئله حفظ قرآن برای این عزیزان لازم است . امیدوارم در ملاقات بعدی و سفربعدی چنانچه به جمهوری اسلامی ایران سفری داشته باشم تلاوت ایشان را از حفظ ملاحظه نمایم . از خداوند متعال می خواهم ایشان را در حفظ قرآن کریم یاری بخشد و تلاوت آنها را از حفظ و ذهن قرار دهد . و دیگر اینکه باید بگویم : البته این سؤال را بشیتر از بنده داشتند آن چیزی که در تحسین صدای آدمی تاثیر می گذارد روی حفظ و نگهداری از صدا و صوت است اینکه سرما نخورد و پرهیز کند از چیزهایی که برای صدا مضراست مثل چیزهایی که بسیار گرم است و بسیار سرد مانند نوشابه سرد در روزهای گرم تابستان منتقل شدن از یک مکان گرم به مکان سرد به طور ناگهانی که البته بنده این اواخر دچار سرماخوردگی شدم     و موجب ناراحتی بنده شد بدین جهت نتوانستم بسیار استفاده برسانم . و در ایران اسلامی بسیار از زیارت رهبر معظم انقلاب حضرت ایهالله خامنه ای خوشحال شدم و با وجود ایشان در آن حسینیه فیالواقع بنده احساس می کردم ملائکه سماء در حال چرخش و گردش هستند . و این رهبری که مردم او را دوست دارند و بنده ایشان را از جان ودل دوست می دارم و اهل قرآن همگی او را دوست دارند ودر آن مجلس روحانی که ایشان حضور داشتند تابحال در هیچ جا ندیدم امیدوارم موفق باشند و خداوند سلامتی و عافیت به ایشان عنایت فرمایند .

س4ـاستاد نظر خودتان پیرامون این شوق و احساسات پر شور مردم نسبت به قرائت رآن بخصوص در شهرهای تهران ؛قم و مشهد مقدس را بفرمایید چگونه بوده است ؟و آیا شما چنین جمعیتی با چنین علاقه ای نسبت به قرآن در دیگر کشورهایی که به آنجا سفر کردید سراغ دارید یا خیر؟

ج:در واقع قرآن کریم در تمام دنیا دارای اهمیت و ارزش خاصی است،بنده به اروپا سفر نموده ام بخصوص به لندن رفتم و نیز به ایرلند شمالی و جنوبی و اماکن دیگر این مطلب وجود دارد که هیچ جا مثل ایران این احساس حماسی و شور و شوق خاص وجود ندارد نسبت به قرآن کریم.بخصوص این نکته جالب است که عزیزان ایرانی به همان دستگاهی که قاری تلاوت می کند به همان دستگاه او را مورد تشویق قرار میدهند و این از مواردی است که در کشورهای دیگر به چشم نمی خورد.

س5- استاد،اشاره ای داشتید در مورد موسیقی و آیا در تلاوت قرآن بهتر است موسیقی مورد استفاده قرار گیرد و شما بیشتر در تلاوت خویش از چه دستگاهی استفاده می کنید؟

ج:لازم است بدانیم که آهنگ و موسیقی قرآن کریم منحصر به فرد است و با آهنگ و موسیقی و آواز بسیاری دارد و لذا جهت هر دستگاهی منزلتی هست مختص به خود و معانی قرآن.و لذا معمولاً در آیات وعید دستگاه صبا مناسب است زیرا این دستگاه با حزن تناسب دارد و این حزن باعث می شود مستمع در صورتی که گناه کار باشد از خوف خدا و عذاب و ملاقات با خدا بگرید.یعنی بین آهنگ قرآن و معانی آن هماهنگی ایجاد نماید و این مسئله درباره تمام دستگاههای موسیقی صدق می کند.اما اینجانب بحمدالله در تلاوتهای خودم،قریب به تمام دستگاهها را که با صدای بنده تناسب دارد مورد توجه قرار می دهم و این مطلب را تمام قراء و اساتید فن تجوید اذعان دارند.و بنده از برخی از عزیزانی که در فن موسیقی استاد هستند این دستگاهها را آموخته و اسامی این دستگاهها را  و اینکه چگونه با صدای من تناسب دارند و طبقات صوتی فرق دارند و لذا قاری متحبر کسی است که این دستگاهها را خوب بشناسد و صحیح و حکیمانه هر کدام را در جای خود ارائه نماید . و این طبیعتاً به وضعیت روحی و مزاجی افراد بستگی دارد و ارائه این دستگاهها باید به گونه ای نباشد که اگر مثلاً قاری در یک دستگاه معینی تلاوت کرد،مستمع خسته شده و نخواهد حتی یک بار یگر بدان گوش دهد،و این طبیعتاً وقت زیادی را از برادران قاری ایرانی خواهد گرفت.به عنوان نمونه،ما مواردی از برادران قاری ایرانی مشاهده نموده ایم که وضعیت حنجره وی با دستگاهی که ارائه میداد تناسب نداشت یعنی بیش از حد از نظر صوتی بالا رفته بود . و لذا حتماً لازم است شخص قاری،استعداد خود را در ارتباط با قوت و قدرت صدا و حنجره خود بسنجد و سپس مطابق با آن وارد طبقات بالای صوتی شود.و بنده سعی می کنم این دستگاهها را به گونه ای ارائه کنم که اگر یک ساعت تمام مستمع،صدای مرا بشنود،خسته و آزرده نشود و این از فوائد موسیقی قرآن است و لذا ممکن است بنده نیم ساعت در یک دستگاه بخوانم اما خسته کننده نباشد به جهت اینکه ایجاد تنوع و نظم خاصی می کنم . مجموع این دستگاهها 8 تا است چنانچه قاری قرآن 3 یا 4 دستگاه را در تلاوت پیاده کند،مکفی است؛غالباً چنانچه تلاوت کننده با دستگاهی شروع نماید بهتر است با همان دستگاه خاتمه دهد و علمای موسیقی اینگونه می گویند که تناسب حفظ گردد.

س6- آیا قاریان مصری،دستگاههای موسیقی را خوب می دانند؟

ج:اکثریت آنها می دانند،و تواشیح تاثیر بسیاری در موسیقی دارد و امثال شیخ احمد نداء و شیخ طه الفشنی مهارت زیادی در موسیقی دارندو همچنین استاد بزرگ شیخ مصطفی اسماعیل استاد بود در دستگاههای موسیقی؛و ایشان بسیار می شنید صدای کسانی را که تواشیح می خواندند و از قدماء و کسانی که دستگاههای موسیقی را خوب آموخته بودند .

س7- با تشکر از شما استاد بسیونی،در پایان اگر پیامی دارید بفرمایید .

ج:آرزوی سعادت و توفیق به برکت قرآن کریم برای شما و تمام ملت عزیز ایران دارم،انشاءالله در فردوس برین با یکدیگر ملاقات نماییم و تشکر می کنم از اساتید ایرانی و مسئولین رادیو قرآن که در تهیه برنامه زحمت زیادی می کشند و آرزوی سعادتمندی برای آنها دارم.



 استاد شحات محمد اَنور

   ولادت: استاد شحّات محمد اَنور قارى مسجد امام رفاهى در روز 1 ژوئیه 1950میلادى در روستاى کفر الوزیر که مرکزى دور افتاده در استان قهلیه است در یک خانواده کم جمعیّت متولد شد بیش از 3 ماه از ولادت او نگذشته بود که پدرش وفات یافت و کودک خردسال نتوانست خوبىهاى پدرداشتن را بچشد، پدرى که او را در سن کودکى ترک کرده و در حالىکه طفل خردسال و یتیمى بود با امواج زندگى و گردش روزگار با همه شیرینىها و تلخى هایش مواجه ساخت. و چون هیچ مهر وعطوفتى مانند مهرمادرى نیست، مادرش فرزند کوچک را به دامن گرفته و براى اقامت در منزل پدرش رهسپارشد تا با دائى هاى او زندگى کند چرا که دائى او وى را همچون پسر خود در برمىگرفت و بهترین امانت دار اوبود، او به یادگیرى و حفظ قرآن اقدام کرد و اینکه در خانه قرآن نشأت گرفت و رشد و نمو نمود تأثیر زیادى در تمام کردن حفظ قرآن کریم (در حالىکه 8 ساله بود) داشت و بواسطه دائى اش استاد حلمى محمد مصطفى بارها به قرآن رجوع مىکرد ، وقتى به سن 10 سالگى رسید دائى اش او را به یکى از روستاهاى مجاور (کفر المقام ) برد تا تجوید قرآن را به دست مرحوم استاد سید احمد فرارحى که سرپرستى او را مىکرد و رعایت واهتمام خاصى به او داشت فراگیرد چراکه استعدادى که او را شایسته مى ساخت تا یکى از مشهورترین قاریان مصر بلکه همه جهان باشد را در خود داشت.

 استاد شحّات خاطرات ایّام کودکى را به یاد مى آورد : ((در آن دوره من با حفظ کردن قرآن کریم سعادتى وصف ناشدنى یافتم مخصوصاً پس از اتمام حفظ قرآن و در اثناء یادگیرى تجوید آن، و بخاطراینکه صداى زیبائى داشتم واداءِ لحن من شبیه اداء قاریان بزرگ بود بر هم دوره اى هایم پیشى گرفته ودر میان آنان به استاد کوچک شناخته مىشدم واین موضوع ایشان را خوشنود مى ساخت، هم کلاسى هایم د ر مکتب به دنبال فرصت بودند که استاد مشغول کارى شود تا از من بخواهند که با تجوید، آیات قرآن را برایشان بخوانم و چنان مرا تشوق مى کردند که گوئى من قارى بزرگى هستم ، و یکبار استاد از دور صداى مرا شنید و ایستاد و به من گوش مى داد تااینکه از تلاوت فارغ شدم و از آن پس اهتمام بیشترى به من مى کرد و تمرکز بیشترى به من داشت چرا که آینده خوب و روشنى را از من متوقع بود به یاد مى آورم که در ضمن یادگیرى قرآن کریم براى همکلاسى هایم زیاد تلاوت مىکردم روزى یکى از ایشان فکرى کرد، او یک قوطى کبریت تهیه کرد و جعبه آن را توسط یک نخ بلند به کِشُو آن متصل کرد،من یک قسمت را در مقابل دهانم مى گرفتم و مىخواندم گوئى که میکرفون است و هر یک از دوستانم قسمت دیگر را به گوش مى چسباندند تا طنین صدا را از آن بشنوندکه زیبا و قوىّ مىشد… همه اینها راه و هدفم را در حالى که طفلِ خردسالى بودم مشخص کرد و باعث شد که من هر راه و هر وسیله اى را که بواسطه آن از قرآن کریم متمکّن مىگردیدم را جستجو کنم که از دستم نرود، بالاخص پس از آنکه جوانى شدم و بعد از وفات دائى ام که سرپرستى خانواده را به عهده داشت من باید به خود ومادر و پدر بزرگم تکیه مىکردم، هر گاه مى شنیدم یکى از بزرگان فوت کرده است و از یکى از مشاهیر قُرّاء براى احیاء مجلس عزاء دعوت به عمل آمده من در حالیکه طفل 12 الى 15 ساله اى بودم به مکان عزاء مى رفتم تا به قرآن گوش فرا دهم و از قارى چیزى یاد بگیرم و در فضاى آن مناسبت قرار بگیرم تا اینکه اگر به چنین مجلسى دعوت شدم مثل همین مشاهیر باشم.))

   رقابت: استاد جوده ابو السعود و السعید عبدالصمد الزناتى و الشیخ جمدى الزامل کسانى بودند که با حضورشان آتش رقابت را درمنطقه شعله ور کردند، ولى حقیقت این است که استعداد این جوان مستعدّ ناگهان درخشید و در آن میان او را منحصر به فرد کرد و به مقامى انکار ناشدنى رسید و على رغم سنّ کمش مانند یک قارى بزرگ که تمامى سر انگشتان به او نشانه رفته است، درخشید و اینها همه قبل از 20 سالگى بود. ابتداىکاراستاد شحّات با هر میزانىکه بسنجیم ابتداى سختى بود دگرگونى هاى زندگى به کودکى که هنوز نیاز داشت تا کسى دستش را بگیرد و سفره مهربانى برایش بگسترد و حصار عطوفت اطرافش بکشد به او رحم نکرد بلکه به جاى اینها بى خوابى و شب بیدارى را راه رسیدن دانست و به راستى چگونه چشمان او آرام بگیرد و بخوابد در حالیکه باید به یک خانواده کامل خرجى بدهد، بنابر این شروع به پاسخگویى دعوتهایى مىکرد که از هر جا به سمت او روان شده بود این در حالى بود که پسرى 15 ساله بود قرآن کریم را درهمه روستاهاى شمال مصر با دستمزد کمى در آن موقع مىخواند دستمزدى که از سه چهارم یک جُنیه تجاوز نمىکرد، چرا که مَحفل در مرکز (میت غمر) بود که به ماشین نیاز داشت و گاهى (اگر لازم مى شد که ماشینى از هر نوع که مى خواهد باشد اجاره شود) به 7 جُنیه مى رسید بنابراین از آنجا که باز مى گشت باقیمانده دستمزدش را به جدّ و مادرش تقدیم مىکرد، دعوتها پیاپى به او مى رسید دعوتهایى که او را برتحمل سختیهایى که در راه رسیدن به زندگى با شرافت و کرامتى که تاج عزّت و کرامتِ تلاوت قرآن کریم برفرق آن مىدرخشید شجاع و صبور مىساخت. استاد شحّات توانست درزمان بسیار اندکى از خود یک شخصیت قوى بسازد و در این امر آنچه خداوند در او از بلند نظرى و عزت نفس و روشن بینى و هوشِ قوى و محافظت بر سرو وضعش و…به ودیعت گذارده بود او را کمک مى کرد.

     ملحق شدن به رادیو:  اینچنین جوانى که مرتبّاً مى درخشید و قرآن کریم از حنجره او مانند آب جارى در آب راه، جریان داشت و شهرت او بر سنّ او بسیار سبقت گرفته بود شایسته بود تا رئیس مرکز شهر (میت غمر ) در سبعینات دعوت نامه اى به او بفرستد که اورا به یکى از مناسبتهاى دینىکه مرحوم دکتر کامل البوهى اولین رئیس رادیو در آن حضور داشت فرامىخواند و این در سال 1975 بود استاد شحات مىگوید: ((من دوستِ کارمندى در مجلس شهرِ میت غمر داشتم او به من گفت : رئیس مرکز براى مراسم افتتاحیّه یک محفل دینى تو را دعوت کرده است که مسؤولین بلند پایه و رئیس رادیو در آن حضور دارند و محفل در مسجد زنفلى در شهر میت غمر برگزار خواهد شد من قبول کردم و رفتم، وقتى مرحوم دکتر البوهى صداى مرا شنیدگفت: شما با این استعداد چرا اقدام نمىکنى که در رادیوقرائت کنى ؟ و مرا تشجیع کرد…من رفتم و تقاضانامه اى نوشتم و… نامه اى با تاریخ آزمون برایم آمد، طبق تاریخ رفتم ولى هیئت داوران على رغم اعجاب شدیدشان نسبت به خواندن من گفتند: تو باید یک مدّت براى فراگیرى نغمه ها ودستگاه ها کلاس ببینى من از استاد محمود کامل و استاد احمد صدقى از چگونگى کار سوال کردم ایشان مرا به آموزشگاه موسیقى راهنمائىکردند من 2 سال رفتم و همه مَقامات موسیقى را با کیفیّت عالى فرا گرفتم ودر 1979 تقاضانامه را دوباره نوشتم …سرانجام موفّق شده و برنامه اىبراى تلاوت هایم به من داده شد و از آن پس به رادیو راه یافتم.))

     سفر به کشورها: پس از آنکه پایه شهرت خود را بنا نهاد بر او تکیه زد تا آزادانه بَناى خود را چیده و با رفتن و جُستنِ مجد و عظمت بیشتر در سراسر دنیا آنرا بپوشاند، هیچ قارّه اى از دنیا نبود مگر اینکه در ماه مبارک رمضان از سال 1985 تا1996 به آنها مسافرت کرد بارها از طرف وزارت اوقاف مصر و بسیارى از اوقات به دعوتهاى خصوصىِ میلیونها نفر از دوستداران قرآن کریم در خارج مصر(لندن ،لوس آنجلس ، آرژانتین، اسپانیا ،فرانسه، برزیل ،دولتهاى خلیج عربى ،نیجریه،زَئیر ،کامرون و بسیارى از دولتهاى آسیائى مخصوصاً ایران)که به او وابسته شده اند، به آن کشورها سفر کرد و به قول خودش در همه این مسافرتها جُز رضاى خداوند وبهروزى مسلمین با استماع آیات کتاب الله مجید را در نیّت نداشته ام.


                   زندگی نامه ی استاد محمود شحات انور


سایت تخصصی استاد محمود شحات انور : http://www.mahasaa.ir

شیخ محمود شحات انور تنها29بهار را تجربه کرده اما تربیتها و آموزشهای پدر استادش او را به حدی رسانده که اکنون میتواند پا جای پدر بگذارد و به عنوان خلف صالح او یاد و خاطره تلاوتهای زیبا و ماندگار پدر را در جای جای این کره خاکی زنده نگه دارد.او چنان زیبا و نیکو- همچون پدر بزرگوارش- تلاوت می کند که اشک شوق ایرانیها را درمی آورد- این بیان را خود وی و اطرافیانش تصریح می کنند.
شیخ محمود فرزند استاد شحات انور در سن ۱۲سالگی حفظ قرآن کریم را به پایان برد و توانست در همان سال مقام اول مسابقات بین المللی «لیله القدر» مصر را از آن خود کند. توفیقات وی در این راه مرهون زحمات پدرش و نیز برادر بزرگش انور می باشد.حضور وی در ایران در ایام ماه مبارک رمضان بهانه مغتنمی شد تا گپ و گفت وگوی صمیمانه ای با او داشته باشیم و هر چند او در طی مدت اقامت در ایران برنامه های بسیار فشرده ای در تهران و شهرهای مختلف در زمینه تلاوت قرآن داشت اما این مسئله مانع از آن نشد که پس از یک روز کاری فشرده و در پایان آخرین برنامه قرآنی اش در جوار حضرت شاه عبدالعظیم با نشاط و خندان و روی باز با ما به گفت وگو ننشیند و به سؤالات متعددمان پاسخ ندهد.
ماحصل یک ساعت گفت وگوی ما با شیخ محمود شحات انور، تحفه ای است که ذیلا تقدیم خوانندگان قرآن دوست می شود.
سوره اسراء را دوست دارم. بدلیل آنکه یک بار در عالم رؤیا یکی از صحابی برجسته رسول الله(ص) را دیدم البته نمی دانم که بود اما می دانم که صحابی جلیل القدر بود. او به نزد من آمد و گفت شیخ محمود! تلاوت سوره اسراء تو را شنیدم ماشاءالله خوب بود. من از آن زمان به این سوره علاقمند شدم و آن را زیاد می خوانم.
¤ به عنوان اولین سؤال شاید بهتر باشد در ابتدای این گفت وگو کمی درباره استاد مسلم قرآن، پدر بزرگوارتان استاد شحات انور برای ما صحبت کنید و درباره برخی ویژگیهای اخلاقی و سبک قرائت ایشان توضیح دهید؟
-پدرم جزو قراء نسل پیشتاز مصر است که بسیاری از قاریان و جوانان از سبک ایشان پیروی می کنند. بنظرم صدای دلنشین ایشان بهترین نغمه ای است که تاکنون در عمرم شنیده ام این نه بخاطر اینکه پدرم است بلکه واقعا صدای ایشان درشنوندگان و عموم مردم تأثیر می گذارد.
در مورد ویژگیهای ایشان در قرائت باید بگویم بهترین ویژگی ایشان داشتن حس و حال است او قرآن را با احساس عالی تلاوت می کند. تلاوت او آرام و همراه با احساس است بطوری که بسیاری از کسانی که تلاوت ایشان را می شنوند گریه می کنند. من هم وقتی تلاوتهای ایشان را گوش می کنم دچار حالت گریه می شوم.
¤ کمی درباره خلق و خوی و رفتار ایشان در خانه برایمان صحبت کنید؟
-زندگی ما با ایشان همه اش خاطره است. ایشان بطور دائم با اهل خانه بگو و بخند و شوخی داشت و با اهل خانه با مهربانی رفتار می کرد. اصولا روش زندگی ما در خانه براساس سادگی و بی آلایشی است و ما با هم راحت بودیم. وضعیت زندگی ما کاملا ساده است و موقع غذاخوردن روی زمین می نشستیم و خبری از مبل و صندلی و غیر ذلک نبود. ایشان ما را عادت داده اند که هر صبح و شام همگی قرآن بخوانیم.
¤ مایلیم کمی درباره زندگی خودتان برای ما صحبت کنید.
- من از میان سه پسر استاد شحات، سومی و کوچکترینشان هستم. برادر بزرگترم انور، قاری جهانی است. برادر دیگرم محمد قاضی دادگستری است. خواهران دیگرم هم، سنشان از من کوچکتر است.
من از سن ۱۲ سالگی با راهنمایی پدرم حفظ و خواندن قرآن را شروع کردم. یادم می آید در آن سن پدرم در محفل قرآنی شب قدر در حضور رئیس جمهور مصر مرا به حاضران معرفی کرد و من به تلاوت پرداختم و اتفاقاً در رشته حفظ و هم در قرائت مقام نخست را کسب کردم. از سن ۱۸ سالگی در محافل قرآنی شرکت کردم و دراین راه برادرم انور کمک کار و یاور و مشوق من بود تا اینکه از سن ۱۹ سالگی رسماً در محافل مختلف در مصر و سایر کشورها حضور یافتم.

¤ تاکنون به چند کشور برای تلاوت سفر کرده اید؟
- من تا یک سال و نیم پیش مشغول تحصیل در دوره لیسانس دانشگاه الازهر بودم و طبعاً بخاطر خدمت وظیفه عمومی نمی توانستم به خارج ا ز کشور مسافرت کنم.
پس از پایان تحصیلات و اخذ معافی دائم، برای نخستین بار به پاکستان سفر کردم و سپس به ایران آمدم و پس از آن به انگلیس و پاکستان سفر کردم.
¤ در خلال این سفرهای قرآنی، استقبال مردم از تلاوت ها و محافل قرآنی شما در کدام کشور بیشتر و پرشورتر بود؟
- واقع امر این است که در ایران بیشتر از همه جا بود. زیرا مردم ایران قرآن را دوست دارند و به آن عشق می ورزند و محافل قرآنی بخاطر کسب رضای خدا برگزار می شود نه برای انگیزه های دیگر، اما در بیشتر کشورهای دیگر، برگزاری مجالس قرآن بعضابخاطر شهرت طلبی و درآمد و پول درآوردن است.

¤ بار اول که به ایران سفر کردید. استقبال مردم را چطور دیدید؟
- در سفر اولم ایران را همچون مصر دیدم. می دانید که در مصر محافل قرآنی بسیار زیادی برگزار می شود. از طرفی من از طریق پدرم و برادرم و سی دی های قرآنی، با اوضاع قرآنی ایران تا حدودی آشنا بودم اما وقتی به ایران آمدم شور و شوق قرآنی را همچون مصر دیدم. البته امسال احساس کردم استقبال و شور مردمی بیشتر از پارسال است و عشق مردم به پدرم را در محافل و مجالس بطور ملموس مشاهده می کردم. از اینرو من همه مردم ایران را دوست دارم چون آنان پدرم را دوست دارند. استاد شحات هم مردم ایران را خیلی دوست دارد و به من و انور همیشه توصیه می کند که به ایران سفر کنید و خوب تلاوت کنید چون ایران زیباست و دوستدار قرآن است.
تلاوت قرآن در اصل بر هوش و ذکاوت استوار است و تقلید فرع بر آن است. ذکاوت در قرائت یعنی اینکه قاری تشخیص دهد که کجا صدا را بلند کند یا کدام آیه را با صدای زیر بخواند یا از چه مقامات موسیقایی در کجا استفاده کند.
¤ تلاوت قرآن و انس با آن چه تأثیری بر زندگی فردی و اجتماعی شما داشته است؟
- قرآن بر شخصیت من تأثیرگذار بوده و باعث شده که از عادات و رفتارهای ناپسند دوری کنم. بعضا تأثیر قرآن سبب گردیده من بر خلاف بسیاری از جوانان دنبال لذائذ نفسانی نروم. انس با قرآن موجب شده که در وجودم ایمان، تقوا، مردانگی، جوانمردی و شهامت پدید آید و از رفتارهایی چون دروغگویی، نفاق و غیره بدور باشم. بطورکلی قرآن مرا در برابر هر اشتباه و کار خلاف واکسینه کرده و مصون نگه داشته است.

¤ تلاوت قاریان ایرانی را بطور کلی چگونه ارزیابی می کنید؟
- تلاوت آنان خوب است و روش قرائت خوبی هم دارند اما باید ۲ نکته را مدنظر قرار دهند نخست اینکه بسیار پایبند تجوید باشند و احکام آن را از قبیل غنه، اخفاء، اظهار و غیره بخوبی رعایت کنند و نکته دیگر که مهمتر است نفش کشیدن در اثنای تلاوت است. یک قاری بخصوص اگر جوان باشد باید به هنگام تلاوت برآورد کند که خواندن این مقدار آیه چقدر نفس می خواهد و براساس آن نفس کشیدن خود را تنظیم کند و اینطور نباشد که در اثنای تلاوت آیه، نفس بکشد چون این کار خطا است و یک قاری باید به اندازه نفس خود آیه را تلاوت کند.
¤ شما در جریان سفر به شهرهای مختلف ایران، استقبال مردم از تلاوتها و محافل قرآنی را چطور دیدید؟
- استقبال مردم بسیار گرم و پرشور و زیبا بود. بطوری که در اثنای تلاوت، عده ای بودند که از شدت هیجان و تحت تأثیر قرارگرفتن گریه می کردند من به خاطر دارم حتی در یک محفل با حضور آیت الله هاشمی رفسنجانی مشاهده کردم که ایشان گریه می کند البته کسی متوجه نشد اما من خودم آن را دیدم.
¤ توصیه شما به قاریان قرآن درایران چیست؟
- اولا یک قاری خوب باید حافظ قرآن باشد. حفظ قرآن به قلب راحتی و آرامش می دهد و از تشویش می رهاند ثانیا یک قاری باید بفهمد چه می خواند. زیرا اگر شما ندانید چه می خوانید نمی توانید دیگران را تحت تأثیر قرار دهید. یک قاری باید آیات را فهم و حس کند تا آن را به شنونده انتقال دهد. این توصیه پدرم به ما بود.
نکته بعدی اینکه تلاوت قرآن در اصل بر هوش و ذکاوت استوار است و تقلید فرع بر آن است. ذکاوت در قرائت یعنی اینکه قاری تشخیص دهد که کجا صدا را بلند کند یا کدام آیه را با صدای زیر بخواند یا از چه مقامات موسیقایی در کجا استفاده کند.
یک قاری باید در اثنای تلاوت ارتباط حسی با شنونده برقرار کند. باید به چهره شنوندگان نگاه کند و چهره اش درهم کشیده نباشد. این ارتباط میان او و شنونده بسیار مهم است و این همان ذکاوت و هوش قرائت است.
¤ آیا در مصر فرزندان اساتید مشهور قرآن، در قرائت از پدرشان دنباله روی می کنند؟
- هرچند فرزند دربسیاری مواقع پا جای پای پدر می گذارد و راه او را ادامه می دهد اما در قرائت قرآن شرط اساسی داشتن موهبت ذاتی و استعداد درونی است. پدرم وقتی دید که ما استعداد قرائت قرآن داریم ما را به این راه تشویق کرد اگر ما از این استعداد بی بهره بودیم هیچوقت این کار را نمی کرد. در مورد مشاهیر قراء باید بگویم فرزندان مشاهیری همچون استاد لیثی، استاد منشاوی و غلوش از آنان دنباله روی می کنند اما باز تأکید می کنم که نمی توان بخاطر شهرت پدر وارد عرصه تلاوت شد. شهرت پدر پنجاه درصد نقش دارد پنجاه درصد بقیه مربوط به استعداد ذاتی فرد است. درست است که فرزندان برخی از مشاهیر مصر تلاوت قرآن می کنند اما چون استعداد ندارند مشهور نشده اند.
¤ چرا در شرایط کنونی مصر از ستارگان نسل گذشته در تلاوت همچون عبدالباسط، منشاوی، مصطفی اسماعیل و غیره خبری نیست؟
- در مصر جوانان با استعداد و قاریان خوش صدای زیادی وجود دارد و محافل قرآنی بسیاری برگزار می شود اما نکته مهم داشتن مقبولیت مردمی است. قراء زیادی در مصر وجود دارند اما مشهور نشده اند و ازطرف عامه مقبول واقع نگردیده اند. چرا؟ برای اینکه عده ای از آنان هستند که در قرائت خلوص ندارند و هدف و انگیزه شان یا نام است یا نان و من و برادرم انور به همه آنان توصیه می کنیم با این صوت خوبی که دارید حیف است بخاطر مسائل بی ارزش دنیایی تلاوت کنید بلکه باید برای خدا تلاوت کنید تا مردم دوستتان داشته باشند.

¤ آیا قبول دارید که عصر طلایی قرائت قرآن در مصر به سر رسیده؟
- این یک واقعیت است که هیچ عصری تمام نمی شود مگر آنکه پس از آن عصر جدیدی شروع می شود. من پیش بینی ام این است که قاریان برجسته ای در مصر ظهور خواهند کرد. الان بسیاری از نونهالان مصری با صوت زیبا تلاوت می کنند اینها پس از ۲۰ سال قاریان برجسته ای خواهندشد.
¤ کمی در مورد محافل قرآنی مصر برای خوانندگان ما صحبت کنید؟
- ما در مصر برای هر چیزی محفل قرآنی برگزار می کنیم در منطقه صعید در جنوب مصر در شادیها، در عزاداریها، درجشنها، ولیمه های حجاج و یا تولد نوزادان مراسم و محافل قرآنی بر پا می شود. در باقی استانها هم در هر مناسبتی مثلا ولادت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) یا مناسبتهای دینی دیگر محافل قرآنی عظیم برپا می شود و قراء مشهور در آنها به تلاوت می پردازند.
اما بیشتر در مناسبتهای سوگ و عزا محافل قابل توجه قرآنی برپا می شود و در یک محفل چه بسا ۱۵-۱۰ قاری به تلاوت بپردازند.
¤ روند انتخاب و پذیرش رسمی یک قاری مصری در کشور شما چگونه است؟
-در مصر سندیکای قراء وظیفه امور قاریان را برعهده دارد. قاری قرآن توسط یک هیئت بیست نفره از قاریان برجسته مورد آزمایش و امتحان قرارمی گیرد و پس از دریافت گواهینامه رسمی، امکان می یابد به عنوان یک قاری در مصر و خارج آن به تلاوت بپردازد. اعضای این هیئت را استادانی چون ابوالعینین شعیشع، شیخ طبلاوی، احمد نعینع، انورشحات، فتحی ملیجی، فرج الله شاذلی و نیز بنده تشکیل می دهند.
¤ حرکت ایران به سمت قرآن پس از انقلاب را چگونه ارزیابی می کنید؟
-انقلاب اسلامی در ایران حرکتی بسیار عظیم بود و پیشرفتهای حاصل شده پس از انقلاب حاکی از عظمت این حرکت است. بنظر من ایران بهترین کشور در جهان اسلام است که قرآن را دوست دارد و از آن محافظت می کند. حتی از مصر هم بالاتر است. در مصر این عشق و علاقه وجود دارد اما متأسفانه با رویکردی مادی همراه است. در مصر اگر استاد شحات انور را برای مجلسی دعوت کنند، بعید نیست که برای تفاخر و پز دادن باشد. در نزد ما رویکرد عام به قراء و قرائت قرآن رویکردی مادی و پولی است اما در ایران رویکرد مردم، رویکرد عشق و علاقه به قرآن است. حضور آنان در مجالس قرآنی برای بهره بردن و استفاده معنوی از قرآن است.
¤ مردم مصر چه دیدگاهی در مورد ایران و انقلاب اسلامی دارند؟
-مردم مصر ایرانیها را دوست دارند. دلیل آن هم این است که مردم ایران را مردمی پاک و بی آلایش می دانند. ما دوست داریم تلویزیون ایران را ببینیم. و از ایران بشنویم مردم ما احمدی نژاد را دوست دارند چون او در راه صحیح قدم برمی دارد. مصریها انسانهای شجاع و مرد را دوست دارند. مصریها دریافته اند که احمدی نژاد تنها رئیس جمهوری است که در دنیا با شجاعت و عقل و درایت و حکمت عمل می کند و گام برمی دارد.
¤کدام سوره قرآن را بیشتر زمزمه می کنید و چرا؟
-سوره اسراء را دوست دارم. بدلیل آنکه یک بار در عالم رؤیا یکی از صحابی برجسته رسول الله(ص) را دیدم البته نمی دانم که بود اما می دانم که صحابی جلیل القدر بود. او به نزد من آمد و گفت شیخ محمود! تلاوت سوره اسراء تو را شنیدم ماشاءالله خوب بود. من از آن زمان به این سوره علاقمند شدم و آن را زیاد می خوانم.
¤ در پایان اگر سخنی با خوانندگان ما دارید بفرمائید:
-توصیه من به قاریان قرآن و خوانندگان عزیز این است که تقوای خدا را داشته باشند و در مسئله تلاوت، مادیات و پول را مدنظر قرارندهند. قرآن را حفظ کنند و در رعایت تجوید قرآن کمال دقت را داشته باشند

محمود فقط ۲۸ بهار زندگی را گذرانده، حفظ و تلاوت قرآن را به تشویق پدر و برادرش شروع کرد و اکنون تبدیل به یادمان پدرش استاد‌ «محمد شحات ‌انور» شده است. او به واسطه سفارش پدر درباره ایرانی‌ها زیاد به ایران می‌آید.

خبرگزاری فارس: توصیه «شحات ‌انور» به خلف صالحش درباره ایرانی‌ها+تلاوت

به گزارش خبرنگار فعالیت‌های قرآنی خبرگزاری فارس، «محمود شحات‌انور» فرزند استاد مرحوم «محمد شحات‌انور» در سال 1986 میلادی در مصر به دنیا آمد. از دوران کودکی به واسطه پدرش به امور قرآنی به ویژه حفظ قرآن تمایل زیادی داشت به طوری که در سن 12 سالگی حفظ قرآن کریم را به پایان برد و پس از حفظ کل قرآن به یادگیری فنون هنر تلاوت و تقویت صدای خود پرداخت و در همان سال مقام اول مسابقات بین‌المللی «لیلةالقدر» مصر را از آن خود کند.

تربیت و آموزش‌های پدر این استاد قرائت جهان اسلام که 28 بهار از زندگی‌اش می‌گذرد، وی را به حدی رسانده که اکنون می‌تواند پا جای پدر بگذارد و به عنوان خلف صالح او یاد و خاطره تلاوت‌های زیبا و ماندگار پدر را در جای جای این کره خاکی زنده نگه دارد.

محمود شحات‌انور که قرآن را بهترین دوست خود می‌داند، معتقد است که برای تأثیرگذاری بیشتر بر مخاطب باید بر معانی آیات الهی تسلط داشت؛ به همین دلیل پدرش نیز وی را قبل از ورود به عرصه تلاوت به حفظ قرآن تشویق کرده بود.

این قاری جوان مصری در یکی از سفرهایش به کشورمان از پدرش نقل کرده است که وی همواره به قاریان مصری توصیه می‌کرد که به ایران سفر کنند چرا که ایران زیبا و دوستدار قرآن است.